كارت dvb , كارت دي وي بي , دی وی بی , رسيور , رسیور
| |
اين يك بخش از موضوع فيلم روز♦ سينماي جهان- است كه در انجمن سینمای آمریکا (Hollywood) مطرح گرديده و اين انجمن نيز زير مجموعهي معرفی سینما های جهان و دانلود فيلمهاي جديد است: فيلم هاي روز سينماي جهان آخرين تعطيلات Last Holiday کارگردان: وين ونگ. فيلمنامه: جفري پرايس، پيتر اس. سيمن. موسيقي: جورج فنتون. مدير فيلمبرداري: جفري سيمپسون. تدوين: ديردره سلوين. طراح صحنه: ويليام آرنولد. بازيگران: کوين لطيفه[جورجيا بيرد]، ال ال کول جي.[شون متيوز]، تيموتي هاتن[متيو کريگن]، جيانکارلو اسپوزيتو[سناتور ديلينگز]، آليسا وايت[خانم برنز]، ...
| ثبت نام | پست جدید | All Albums | Blogs | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
| | ||||||||
| اطلاعيههاي سايت |
|
| LinkBack | ابزارهای موضوع |
| | #1 | |||||||||||
| کاربر برنزی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 592
سطح دانش: 22 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]سابقه در سایت: 0 / 532 Thanks: 52
Thanked 324 Times in 179 Posts
قدرت اعتبار: 4 | فيلم هاي روز سينماي جهان ![]() آخرين تعطيلات Last Holiday کارگردان: وين ونگ. فيلمنامه: جفري پرايس، پيتر اس. سيمن. موسيقي: جورج فنتون. مدير فيلمبرداري: جفري سيمپسون. تدوين: ديردره سلوين. طراح صحنه: ويليام آرنولد. بازيگران: کوين لطيفه[جورجيا بيرد]، ال ال کول جي.[شون متيوز]، تيموتي هاتن[متيو کريگن]، جيانکارلو اسپوزيتو[سناتور ديلينگز]، آليسا وايت[خانم برنز]، ژرار دپارديو[سرآشپز ديديه]. ١١٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. جورجيا بيرد کارمند يک فروشگاه بزرگ زنجيره اي است و علاقه زيادي به آشپزي دارد. آرزوي او ازدواج با يکي از همکاران خود شون متيوز است. اما کمرويي هر دو تا آن زمان مانع از آشنايي نزديک آنها شده، تا اين که کمک يکي از همکاران شان، زمينه ساز ملاقات آن دو مي شود. اما اين ملاقات که به خوردن ضربه اي تصادفي به سر جورجيا منتهي مي شود، تبعات ناگواري دارد. دکتر گوپتا که از ضايعات ضربه وارده نگران است، دستور عکسبرداري از جمجمه جورجيا را مي دهد. نتيجه يک شوک کامل است. توموري در مغز جورجيا وجود دارد و طبق تخمين متخصصين سه هفته بيشتر از زندگي او باقي نيست. پرداخت هزينه عمل جراحي از عهده جورجيا خارج است، به همين خاطر از کار خود استعفا کرده و با کشيدن تمامي پس انداز خود از بانک تصميم مي گيرد لااقل قبل از مرگ زود هنگامش به چند آرزوي خود جامه عمل بپوشاند. يکي از اين آرزوها اقامت در هتلي گران قيمت است، که آشپزي مشهور به نام ديديه در آنجا کار مي کند. در هتل، بر اثر سوءتفاهم او را زني ثروتمند فرض کرده و کم کم زمينه آشنايي او با ديگر افراد پولدار ساکن هتل فراهم مي شود. يکي از اين افراد متيو کريگن مدير فروشگاه هاي زنجيره اي است که تا چند روز قبل جورجيا در آن کار مي کرده و براي برگزاري جلسه اي مهم به همراه معشوقه جوانش به ديدن دوستان خود از جمله سناتور ديلينگز آمده است. جورجيا به زودي موفق مي شود با رفتار مناسب خود دوستي همه کارمندان و مهمانان هتل و دشمني کريگان را به دست آورد. شون نيز که از غيبت او نگران شده، پس از کسب اطلاع از محل اقامت جورجيا به دنبال او مي رود. زماني که به هتل مي رسد، فاکسي از دکتر گوپتا نيز انتظار او و جورجيا را مي کشد که تا به آنها خبر دهد که تخمين دکترها مبني بر وجود تومور، اشتباه و نتيجه نقص دستگاه بوده است. جورجيا زنده خواهد ماند و مي تواند با مرد روياهاي خود ازدواج کند. چرا بايد ديد؟ آخرين تعطيلات براي کساني که با فيلم هاي خوب وين ونگ آشنا هستند، يک شوک بزرگ است. اين کارگردان هنگ کنگي تبار آمريکايي که با فيلم هاي زندگي ارزان است... اما کاغذ توالت گران، باشگاه جوي لاک، يک پياله چاي بخور،دود، جعبه چيني، هر جا به جز اينجا و فيلم مستقل کبودي روي صورت شهرتي به سزا براي خود کسب کرده، در چرخشي قابل تخمين وارد چرخه توليد هاليوودي شده و با هزينه ٤٥ ميليون دلار فيلمي کليشه اي ساخته است. البته فراموش نکنيد که کليشه ها هميشه بد نيستند! ونگ اين را به خوبي ثابت مي کند و زماني که بيننده راضي و شاد از سالن بيرون مي رود، شما مي توانيد به قدرت کليشه ها ايمان بياوريد. آخرين تعطيلات که بر اساس داستاني از جي. بي. پريستلي ساخته شده، شباهت هايي به فيلم دهه هفتادي گريفين و فونيکس: يک داستان عاشقانه- که در ايران به نام بادباک نمايش داده شد. [ساخته داريل دوک با شرکت پيتر فالک و جيل کلي برگ] دارد، اما پايان خوش آن فيلم را به يک قصه پريان شاد تبديل مي کند. آخرين تعطيلات عمده موفقيت خود را مديون جذابيت هاي کوئين لطيفه و حضور ژرار دپارديو است که زوجي جذاب را تشکيل داده اند. ستايش اين دو نفر از آشپزي، رموز آن- استفاده از کره- و غذا خوردن مي تواند هر آدم صاحب اشتها و ذوقي را به نشاط آورد. آخرين تعطيلات تا اين لحظه نزديک به ٤٠ ميليون درآمد داشته، که يقيناً در پخش ويديويي نيز مبلغ هنگفتي به اين رقم اضافه خواهد شد. بنابر اين جايي براي نگراني تهيه کنندگان و دوستداران کوئين لطيفه وجود ندارد. تماشاي فيلم به دوستداران کمدي هاي سبک، افرادي که غذا را به قصد لذت مي خورند-نه براي سير شدن- و طرفداران کوئين لطيفه اکيداً توصيه مي کنيم. ژانر: ماجرايي، کمدي، درام. ![]() منطقه آزاد Free Zone کارگردان: آموس گيتاي. فيلمنامه: آموس گيتاي، ماري ژوزه سانسلمه. موسيقي: حاوا آلبرشتين، ياروسلاو ژاکوبوويچ. مدير فيلمبرداري: لوان برونه، رناتو برتا. تدوين: يان دده، ايزابل اينگولد. طراح صحنه: ميگوئل مارکين. بازيگران: ناتالي پورتمن[ربه کا]، هانا لازلو[هانا بن موشه]، هيام عباس[ليلا]، کارمن مائورا[خانم بريتبرگ]، مکرم خوري[سمير آمريکايي]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ اسرائيل، بلژيک، فرانسه، اسپانيا. برنده جايزه بهترين بازيگر زن/حانا لازلو و نامزد نخل طلا از جشنواره کن، نامزد بهترين بازيگر مرد/مکرم خوري، بهترين بازيگر زن/حانا لازلو، بهترين موسيقي و بهترين بازيگر زن مکمل/هيام عباس از آکادمي فيلم اسرائيل. ربه کا دختر آمريکايي جواني که مدتي در اورشليم [بيت المقدس] با نامزدش خوليو زندگي کرده، از او جدا مي شود. در پي شوک حاصل از اين ماجرا سوار يک تاکسي شده و از راننده آن، زني به نام هانا مي خواهد تا او را از آنجا دور کند. هانا به مي گويد تنها جايي که مي تواند او را ببرد منطقه آزاد تجاري در مرز ميان سوريه، عراق و عربستان است، چون سي هزار دلار از شريک شوهرش سمير بايد تحويل بگيرد. هانا و ربه کا به منطقه آزاد مي رسند و ليلا همسر سمير به آنها مي گويد که نمي تواند پول را تحويل آنها بدهد. ظاهراً اتفاقي افتاده و هانا تصميم دارد تا به ديدار خود سمير برود. ليلا آنها را به دهکده محل زندگي خود مي برد. اما هر سه نفر با رسيدن به دهکده با شعله هاي آتش که همه جا را فرا گرفته روبرو مي شوند. خالد پسر جوان سمير و ليلا بعد از دعوايي خانوادگي همه چيز را آتش زده و ظاهراً به همراه پول ها گريخته است. ليلا از هانا مي خواهد تا او را نيز با خود به طرف مرز ببرد تا خالد را يافته و پول ها را پس بگيرد. در طول راه سه زن به نوعي با همديگر همدردي مي کنند، اما با رسيدن به مرز ليلا و هانا نزاع لفظي بر سر پول ميان شان آغاز مي شود. ربه کا از اتومبيل پياده شده و دوان دوان از آنها دور مي شود. چرا بايد ديد؟ آموس گيتاي متولد ١٩٥٠ در حيفا مشهورترين کارگردان اسرائيلي به شمار مي رود. پدرش معمار و مادرش از فعالان جنبش صهيونيسم بودند. خود گيتاي نيز در نبرد يوم کيپور در ١٩٧٣ به عنوان افسر وظيفه حضور داشت و در سال ٢٠٠٠ خاطرات خود از اين ماجرا را به فيلم برگرداند. او که از ١٩٧٩ با ساختن فيلم خانه وارد سينما شده، تا امروز بيش از ٢٠ فيلم کارگرداني کرده که برخي از آنها جوايزي معتبري را براي او به ارمغان آورده اند. فيلم هايي مانند کيپور، برلين-اورشليم، کادوش، کدما، سرزمين موعود و يوم يوم که هر کدام به نوعي تاريخ و فرهنگ قوم يهود را مطرح مي کنند و نگاهي نقادانه به زندگي امروز مردم اسرائيل دارند. کادوش يا قرباني که يکي از تحسين شده ترين فيلم هاي گيتاي است به مسئله موقعيت زنان، عشق، رابطه جنسي و ازدواج در ميان بنيادگرايان يهودي مي پردازد و ساخته شدنش در کشوري مثل اسرائيل حادثه اي بس مهم است. برخورد انسان دوستانه گيتاي با ساکنان اصلي اسرائيل- يعني فلسطيني ها- و تاکيدش بر لزوم يافتن راه حلي مسالمت آميز براي زندگي در کنار هم او را نماينده به حق سينماي کشور خود کرده است. منطقه آزاد نيز که به پيچيدگي فرهنگي و نوع رابطه مردم کشورهاي اين منطقه مي پردازد، زندگي سه زن را به تصوير مي کشد که هر کدام به نوعي قرباني هستند. سکانس نفسگير افتتاحيه فيلم که ناتالي پورتمن در آن قدرت بازيگري خود را به نمايش مي گذارد، سخن از زخم هايي مي گويد که کمتر کسي قدرت بر زبان آوردن آنها را دارد. سه زني که هر کدام به نوعي نماينده يک فرهنگ هستند. از آمريکايي مسيحي تا اسرائيلي يهودي و فلسطيني مسلمان که هر کدام به چندين زبان صحبت مي کنند. ليلا در فيلم مي گويد بايد زبان دشمن را ياد گرفت، تا فهميد چه مي گويد. شايد از اين راه بتوان به صلح دست يافت. گيتاي نيز چنين عقيده اي دارد و بيهوده نبود که در کنار چند کارگردان ديگر يکي از اپيزودهاي فيلم ١١ سپتامبر را کارگرداني کرد. گيتاي از منطقه اي سخن مي گويد که برزخ مانند است و بايد هر چه زودتر از اين موقعيت خارج شود. اما کور باطني هر دو طرف درگير و بنياد گرايي مذهبي شان مانع از اين کار مي شود. گيتاي به موضوعي برتر از دين اشاره دارد: اخلاق و انسانيت! چيزهايي که براي يافتن شان راهي طولاني را بايد طي کرد. گيتاي خود با هزينه ١,٢٣٤,٥٦٧ دلار اين راه را با ساختن منطقه آزاد پيموده و از ما مي خواهد تا با او در اين سفر همراه شويم. او براي غنا بخشيدن به کار خود در اين فيلم کم تحرک که با آثار ميکلوش يانچو پهلو مي زند ،از شيوه هاي کلاسيک روايت مانند سوپر ايمپوزهاي طولاني استفاده مي کند. منطقه آزاد فيلمي ساده اما تاثير گذار است و تماشاي آن بعد از آتش بس موقت ميان اسرائيل و لبنان مي تواند خيلي ها را درباره ريشه هاي پوچ اين درگيري ها به تفکر وادار کند! ژانر: درام. ![]() کرايه Rent کارگردان: کريس کلمبوس. فيلمنامه: استيون چباسکي، جاناتان لارسون. موسيقي: جاناتان لارسون. مدير فيلمبرداري: استيون گلدبلات. تدوين: ريچارد پيرسون. طراح صحنه: هاوارد کامينگز. بازيگران: آنتوني راپ[مارک کوهن]، آدام پاسکال[راجر ديويس]، روزاريو داوسون[ميمي مارکز]، جسي ال. مارتين[تام ويلکينز]، ويلسون جرماين هره ديا[انجل دوموت]، ايدينا منزل[مورين جانسون]، تريسي تامس[جوآن جفرسون]، تاي ديگز[بنجامين کافين]. ١٣٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. برنده جايزه بهترين بازيگر زن/روزاريو داوسون و نامزد بهترين کارگرداني، بهترين فيلم و صدا برداري از مراسم Satellite، نامزد بهترين طراحي لباس ازمراسم انجمن طراحان لباس آمريکا، نامزد بهترين گروه بازيگري، بهترين آواز و موسيقي از انجمن منتقدان فيلم رسانه ها و ... داستان گروهي از جوانان ولنگار امروزي در فاصله يک سال در محله ايست ويليج نيويورک، جايي که هيچ کدام از آنها قادر به تامين کرايه منزل استيجاري خود نيستند. مارک و راجر، که با هم در يک آپارتمان زندگي مي کنند، هر کدام مشکلات ديگري هم دارند. راجر به تازگي از محبوب خود مورين جدا شده و مارک نيز در تلاش است تا با دوربين کهنه اش يک فيلم بسازد. تام ويلکينز دوست سياهپوست آنها که براي شب سال نو به نزدشان آمده، در يک نزاع خياباني زخمي شده و توسط انجل نجات مي يابد. آن دو که همجنسگرا هستند، از آن به بعد با هم زندگي خواهند کرد. اما مدت اين زندگي به خاطر اين که انجل به ايدز مبتلا شده، کوتاه و پايان آن غم انگيز خواهد بود. در همسايگي آن دو ميمي زندگي مي کند، که قصد دارد با راجر دوست شود، اما بني مباشر مالک ساختمان خواهان تصاحب اوست. از طرف ديگر راجر با مورين، محبوب پيشين و مدير برنامه هايش جوآن نيز درگير است و اين مشکلات با آشکار شدن عشق جوآن و مورين پيچيده تر مي شود. همه به دنبال راهي براي خروج از اين بحران ها هستند. چرا بايد ديد؟ اگر دل تان بعد از شيکاگو براي ديدن يک موزيکال ديگر تنگ شده، کرايه بهترين موقعيت را براي رفع اين دلتنگي فراهم مي کند. کريس کلمبوس متولد ١٩٥٨ که با فيلم ماجراهاي بچه داري در ١٩٨٧ ورودي موفق به عالم سينما داشت و توانست در سال هاي بعد با ساختن تنها در خانه، خانم دابت فاير، انسان دوقرني، هري پاتر و سنگ کيميا و هري پاتر و اتاق اسرار کارنامه اي پر از موفقيت هاي پياپي تجاري براي خود فراهم کند. بعد از سه سال وقفه با فيلمي که تفاوت هاي چشمگيري با آثار نوجوان پسند قبلي اش دارد بازگشته است و قصد دارد تا ثابت کند که مي شود به عنوان يکي از وراث مرحوم باب فاس روي او حساب باز کرد. کرايه که گوشه چشمي به آخرين و يکي از موفق ترين ساخته فاسي به نام همه آن دوران جاز دارد، فيلمي با اشعار و آهنگ هاي به دقت تصنيف شده است که توسط جمعي از بازيگران نه چندان مشهور و جوان به خوبي اجرا شده است. کرايه که بر اساس اپراي جاناتان لارسن- برنده جايزه پوليتزر و توني- ساخته شده، نگاهي عميق به روابط پيچيده جوانان امروز آمريکا در بطن زندگي مدرن دارد که با مسائلي چون مواد مخدر، تمايلات جنسي خارج از عرف جامعه، ايدز، عشق و باخت سر و کار دارند. فيلمي قدرتمند که منبع اقتباس اصلي آن اپراي لابوهم پوچيني است و به عنوان يک برگردان مدرن آن نيز مي تواند براي سازنده اش اعتباري قابل اهميت دست و پا کند. قصه فيلم که در ميان دو شب سال نو مسيحي[١٩٨٩-١٩٩٠] رخ مي دهد، با آوازي با عنوان ٥٢٥٦٠٠ آغاز مي شود که در سرتاسر فيلم گسترش مي يابد. شخصيت هاي اصلي فيلم فقط ٥٢٥٦٠٠ براي رستگاري[و زندگي] فرصت دارند. يعني تعداد دقايقي که يک سال را تشکيل مي دهند. اين نمايش که سال ها فکر اسپايک لي را براي برگرداندن آن به فيلم مشغول کرده بود، بعد ها سام مندس، راب مارشال و باز لورمن را نيز اسير خود کرد. هر چند يقين دارم که حاصل کار مارشال و لورمن که خود سابقه مطمئني در ساخت موزيکال ها موفق دهه گذشته دارند، تماشايي مي بود، اما حاصل کار کلمبوس نيز دست کمي از مولن روژ و شيکاگو ندارد. بسياري از بازيگران اصلي نمايش که در اجراي صحنه اي ١٩٩٦ آن حضور داشتند، به فيلم نيز راه يافته اند. کرايه که با سرمايه ٤٠ ميليون دلار ساخته شده، يکي از فيلم هاي مهم امسال و وارث بر حق موزيکال هاي مدرني چون تامي[کن راسل] است و تماشاي آن بر هر صاحب سليقه اي امري واجب! ژانر: درام، موزيکال، عاشقانه ![]() به سگ ها شليک کنيد Shooting Dogs کارگردان: مايکل کاتون جونز. فيلمنامه: ديويد ولستن کرافت بر اساس داستاني از ريچارد آلوين و ديويد بلتون. موسيقي: داريو مارينللي. مدير فيلمبرداري: ايوان استراسبورگ. تدوين: کريستين لانک. طراح صحنه: برترام اشتراوب. بازيگران: کلر هوپ اشيتي[ماري]، هيو دانسي[جو کانر]، ديويد گاياسي[فرانسوا]، دومينيک هوروويتز[چارلز دلون]، جان هرت[کريستوفر]، سوزان نالووگا[ادا]، استيو توسينت[رولند]. ١١٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان، آلمان. نامزد جايزه کارل فورمن براي تهيه کنندۀ تازه کار ديويد بلتون از مراسم بافتا. سال ١٩٩٤، رواندا. يک کشيش سالخورده به نام کريستوفر و معلمي جوان و آرمان گرا به نام جو کانر خود را در ميانه غوغاي نسل کشي توتسي ها توسط هوتوها مي يابند. آن ها سعي دارند تا با پناه دادن به پناهندگان در مدرسه و کليسا جان دو هزار نفر را نجات دهند، اما خودداري نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل از کمک به آنها و شرايط وخيم زندگي باعث مي شود که سرانجام جو-با وجود اصرار اوليه اش در همراهي با بوميان- به همراه ديگر اروپايي ها رواندا را ترک کند. اما کريستوفر که سال ها در رواندا زندگي کرده تصميم مي گيرد تا در نزد توتسي ها بماند. اين تصميم به قيمت جان او تمام مي شود و فقط چند کودک از ميان دوهزار و پانصد توتسي پناهنده شده در مدرسه جان سالم به در مي برند. سال ها بعد ماري، يکي از معدود نجات يافتگان که زندگي اش را مديون فداکاري پدر کريستوفر است به سراغ جو مي رود تا دليل فرار او را دريابد. چرا بايد ديد؟ سومين فيلم بعد از هتل رواندا و بعضي روزها در آوريل [در شماره هاي پيشين معرفي شدند] که به ماجراي نسل کشي در رواندا مي پردازد و بر اساس ماجرايي واقعي ساخته شده و قصد دارد تا نوري ديگر بر زواياي تاريک اين ماجراي تلخ و ضد انساني بيندازد. شخصيت هاي قصه تخيلي هستند، اما به عنوان آدم هايي الگويي که درگير اين ماجرا شدند، پرداخت خوبي دارند. تفاوت در آرمان ها [اين جهاني و آن جهاني] و شيوه هاي برخورد دو شخصيت اصلي فيلم که هر کدام نماينده بخش هايي از افکار عمومي اروپايي ها در قبال اين ماجرا هستند، از دقايق آغازين فيلم با ظرافت تمام مطرح شده و بيننده را به دنبال خود مي کشاند. هر دو نفر با وجود خاستگاه مذهبي خود مايل هستند تا به مردم کمک کنند، اما اين که کداميک موفق مي شوند و به آرمان هاي خود وفادار مي مانند، تم اصلي فيلم را تشکيل مي دهد. بازي جان هرت که نماينده پيشين بازيگران بريتانيايي است، بسيار فکر شده و در همراهي با نحوه کار مايکل کاتون جونز- که قبلاً کارهاي موفق و مشترکي چون رسوايي با هم داشته اند- نشان دهنده کمال يک بازيگر است. هيو دانسي جوان نيز که چهره اش براي ما آشنا نيست، در اولين ديدار موفق مي شود تا حس همذات پنداري تماشاگر را جلب کند. نکته اصلي اين کشتار که بر خلاف دو فيلم پيشين بسيار بر آن تاکيد شده، بي تفاوتي و تبعيض نيروهاي سازمان ملل است. نام فيلم از گفتار پدر کريستوفر خطاب با فرمانده نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل چارلز دلون گرفته شده و مي توان آن را سگ هايي که شليک مي کنند نيز ترجمه کرد. تماشاي فيلم براي ياد آوري وظيفه تک تک ما انسان ها و مخصوصاً سازمان هاي دفاع کننده از حقوق بشر- از جمله سازمان ملل- در قبال فجايعي از اين دست ضروري است. البته از نظر سينمايي هم حاصل کار کاتون جونز بعد از ناکامي هاي چند فيلم اخيرش ارزش ديدن و به ياد سپردن را دارد! ژانر: درام. ![]() اولتراوايولت Ultraviolet نويسنده و کارگردان: کورت ويمر. موسيقي: کلاوس بادلت. مدير فيلمبرداري: آرتور ونگ، جيمي ونگ. تدوين: ويليام يه. طراح صحنه: سانگ پونگ چو. بازيگران: ميلا يووويچ[وايولت سانگ جت شريف]، کامرون برايت[سيکس]، نيک چينلوند[داکسوس]، ويليام فيچنر[گارت]، سباستين اندريو[نروا]. ٨٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. قرن بيست و يکم، آينده. وايولت در جهاني توتاليتر زندگي مي کند که توسط داکسوس اداره مي شود. وايولت در گذشته انسان بوده و شوهر دانشمندش به دست نيروهاي پليس داکسوس به قتل رسيده است. وايولت که براي دستيابي به قدرت هاي فوق طبيعي خود را تبديل به نيمه انسان و نيمه خون آشام کرده، قصد دارد تا از داکسوس انتقام بگيرد. او براي سرقت سلاح جديد داکسوس با هيئت مبدل وارد تشکيلات وي مي شود، اما در پايان عمليات درمي يابد آن چه او دزديده کودکي به نام سيکس[٦] است. وايولت پس از مدتي کشف مي کند که سيکس در واقع کپي ژنتيکي داکسوس است، اما خونش مي تواند او و ديگر خون آشام ها را معالجه کند. وايولت اينک مجبور است براي نجات جان خود و سيکس با مامورين داکسوس و در پايان خود او نبرد کند، در حالي که دوستان سابقش جز يک نفر همه او را تنها گذاشته اند... چرا بايد ديد؟ ترکيب سه فيلم مشهور ماتريکس، ايون فلوکس و بيل را بکش که اختصاصاً براي هنرنمايي سرکار خانم ميلا يووويچ و ويژگي هاي هنر رزمي Gun Kata نوشته و ساخته شده است. هنري که در فيلم قبلي کورت ويمر تعادل[Equilibrium] نيز نمونه هايي از آن توسط کريستين بيل به نمايش گذاشته شده بود. اولترا وايولت که با سرمايه ٣٠ ميلون دلار ساخته شده، سومين فيلم بلند کورت ويمر بشمار مي رود. ويمر که در ١٩٩٢ با نوشتن فيلمنامه دردسر مضاعف وارد سينما شده، بيشتر به خاطر فيلمنامه هاي کُره[Sphere] و ماجراي تامس کراون شهرت دارد. کساني که از بازسازي گلورياي جان کاساوتيس توسط سيدني لومت ناراضي بودند، کجا هستند تا ببينند اين تم در دست هاي ويمر به چه وضعي درآمده!؟ يک برگردان تازه تر- نه بديع تر- از اين سوژه که تبديل به قصه هاي مصور کودکان شده است. طرح قصه فيلم آشفته است و رابطه وايولت با گروه مقاومت زيرزميني هرگز به خوبي مشخص نمي شود. به نظر مي رسد که وايولت يک انتقام جوي تنهاست، که احساس مادري اش در پايان گل مي کند و وجوه زنانه اش را باز مي يابد. اما ويمر براي رسيدن به اين مرحله سيل حوادث و گلوله ها را بر سر او و تماشاگر هوار مي کند و در آخر آن چه بر جاي مي ماند، تقريباً ارزش ٨٨ دقيقه تلف کردن وقت را ندارد. به همين خاطر است که حتي تماشاگران تشنه فيلم هاي اين چنيني نير در آمريکا از آن استقبال کمي کرده اند و تا اين لحظه تهيه کنندگان فيلم به سرمايه ٣٠ ميليون دلاري اوليه خود نيز دست نيافته اند. اگر دل تان به حال شان مي سوزد مي توانيد با حضور در اولين سينماي نمايش دهنده اولتراوايولت به اين ورشکستگان به تقصير کمک کنيد. اجرتان ماجور! ژانر: اکشن، تريلر، علمي تخيلي. ![]() آغاز Prime نويسنده و کارگردان: بن يانگر. موسيقي: رايان شور. مدير فيلمبرداري: ويليام رکسر. تدوين: کريستينا بودن. طراح صحنه: مارک ريکر. بازيگران: اوما تورمن[رافي گاردت]، مريل استريپ[ليزا متزگر]، برايان گرينبرگ[ديويد بلومبرگ]. ١٠٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. رافي زني ٣٧ ساله که به تازگي از شوهرش جدا شده، براي تسکين ناراحتي هاي روحي خود مرتباً به ديدار ليزا متزگر روانشناس مي رود. رافي در منهتن زندگي مي کند و يک روز با پسر ٢٣ ساله جواني به نام ديو آشنا شده و هر دو عاشق يکديگر مي شوند. اما اختلاف سني ميان آن دو اولين مانع سر راه آنها نيست. ديو پسر ليزا متزگر است و در خانواده اي يهودي بزرگ شده که چنين وصلت هايي را برنمي تابد. اما ليزاي بي خبر از همه چيز به رافي پيشنهاد مي کند تا اگر اين رابطه را جذاب مي داند، از فرصت استفاده کرده و به اين رابطه ادامه دهد. بعد از مدتي ليزا به هويت عاشق رافي پي مي برد و پسرش را از ادامه اين ارتباط نهي مي کند، اما همه چيز خيلي سريع پيش رفته و ديو به خانه رافي اثاث کشي مي کند. بعد از ملاقاتي ميان رافي و خانواده ديو هر دو طرف با اين موضوع کنار مي آيند. اما اشتباه ديو در همخوابگي با يکي از دوستان رافي همه چيز را خراب مي کند و عشق ميان اين دو به تيرگي مي گرايد. ديو که از کرده خود پشيمان است و از صميم قلب عاشق رافي است، مي خواهد تا با او زندگي کند. اما رافي که از نبود احساس مسئوليت در نزد ديو سرخورده شده تصميم مي گيرد تا از او جدا شود. يک سال بعد زماني که ديو با کمک هاي دورادور رافي تبديل به نقاشي موفق شده، همديگر را در کافه اي ملاقات مي کنند. آن دو هنوز به همديگر علاقه دارند، اما ترجيح مي دهند دور از هم زندگي کنند. چرا بايد ديد؟ يک کمدي درام واقعاً شفا بخش که مضموني اپيکوريستي و در عين حال عاقلانه دارد: طعم زندگي با عشق را تا حد امکان بچشيد، اما با ملايمت و خوي خوش از هم جدا شويد. بخش دوم اين پيام لااقل براي ما ايراني که هرگز ياد نگرفته ايم به خوبي و خوشي از هم جدا شويم، شايد تکان دهنده باشد. اما بعد از مشاهده پيچيدگي ها و تضادهاي فرهنگي درون جامعه آمريکا که راه را براي مشکلاتي بدتر از آن چه ما در کشور خود شاهد آن هستم، باز مي کند، ارزش هاي اين فيلم کوچک و جمع و جور بر ما آشکار مي شود. سه دهه قبل لني بروس انگشت روي اين مسائل گذاشت و زندگي خودش را الگويي براي ترسيم اين معضلات قرار داد. بعد از جوانمرگ شدن او باب فاسي در يکي از بهترين ساخته هايش به نام لني[١٩٧٤] تصوير دقيقي از زندگي او و برخوردهاي دو فرهنگ يهودي و مسيحي در آمريکا ارائه کرد. نمي توانم بگويم که بن يانگر تصويري بهتر يا دقيق تر از فاسي ترسيم مي کند ،اما حداقل ميراث او را خدشه دار نمي سازد و اين دستاورد کمي نيست. از هزينه توليد آغاز اطلاع دقيقي در دست نيست، اما فروش نزديک به ٢٣ ميليون دلار آن نشان مي دهد که تماشاگران برخورد خوبي با اين فيلم کم هزينه داشته اند. بن يانگر متولد ١٩٧٣ است که با ساختن Boiler Room در سال ٢٠٠٠ براي اولين بار روي صندلي کارگرداني نشست. Boiler Room که جايزه ويژه هيئت داوران جشنواره دوويل را به دست آورد و در چند جشنواره ديگر نيز خوش درخشيد و خبر از ظهور استعداد تازه اي داد. متاسفانه فيلم هاي بعدي او را نديده ام، اما تماشاي آغاز ثابت مي کند که او به هرز نرفته است. اگر دوست داريد که يک کمدي عاشقانه رمانيتک ببينيد، بهتر از آغاز گيرتان نمي آيد. شخصاً بعد از مدت ها از شنيدن اعتراف هاي رافي نزد ليزا- بخصوص درباره روابط جنسي اش با ديو- از ته دل خنديدم. در سال هاي اخير کمتر فيلم هايي با اين ويژگي ساخته شده که نشانه هاي يک کمدي موقعيت و کمدي کلامي درجه يک را داشته باشد. پس تا فرصت باقي است، فيلم را ببينيد! ژانر: کمدي، درام، عاشقانه. | |||||||||||
| |
| برچسب ها |
| فيلم , جهان , روز♦ , سينماي |
| ابزارهای موضوع | |
| |
تمامي قوانين اين سايت از جمهوري اسلامي ايران پيروي مي کند و هرگونه مطالب مخالف قوانين ايران و بنر يا لينک مستهجن در اين سايت جايي ندارد