كارت dvb , كارت دي وي بي , دی وی بی , رسيور , رسیور

فروشگاه سايت

تبليغات

آخرين ارسالي‌هاي بخش ادبيات

. . : : \ داستانهاي كوتاه / : : . .

اين يك بخش از موضوع . . : : \ داستانهاي كوتاه / : : . . است كه در انجمن بخش ادبيات مطرح گرديده و اين انجمن نيز زير مجموعه‌ي بخشهای عمومی است: با كسب اجازه از مدير بخش جناب " خروس " عزيز ، اين تاپيك را براي قراردادن داستانهاي كوتاه و آموزنده ايجاد كردم انشااله كه مفيد باشه ....

 

بازگشت   انجمن های آموزشی پارس > بخشهای عمومی > بخش ادبيات


اطلاعيه‌هاي سايت

 

لطفاً پيش از فعاليت در سايت، قوانين سايت را مطالعه نماييد

كليه‌ي كاربراني كه توانايي مديريت هر يك از بخش‌هاي سايت را دارند، با كليك روي اين لينك به مديريت سايت اطلاع دهند


پاسخ

 

LinkBack ابزارهای موضوع
قدیمی Monday 25 June 2007, 01:01 PM   #1
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
Lightbulb . . : : \ داستانهاي كوتاه / : : . .

با كسب اجازه از مدير بخش جناب "خروس" عزيز ، اين تاپيك را براي قراردادن داستانهاي كوتاه و آموزنده ايجاد كردم انشااله كه مفيد باشه .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Wednesday 5 December 2007)
قدیمی Monday 25 June 2007, 01:03 PM   #2
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض تيزهوشي يک مادر شوهر زرنگ! ! !

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."
او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود ‎.
با عشق ، مامان
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Wednesday 5 December 2007)
قدیمی Monday 25 June 2007, 03:41 PM   #3
عضو ممتاز
 
خروس آواتار ها
 

تاریخ عضویت: April 18th, 2006
نوشته ها: 1,220

سطح دانش: 30 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 73 / 734
قابليت: 406 / 6900
ميزان تجربه: 39%

Thanks: 201
Thanked 192 Times in 128 Posts
قدرت اعتبار: 5 خروس is on a distinguished road
پیش فرض

آفرين برات جان كارت خيلي قشنگه و خوشحال ميشم بازم ادامه بدي.
اين پست رو هم بعداً پاك ميكنم تا مطالبت يه دست باشه.
به هر حال برات آرزوي موفقيت دارم و منتظر داستانهاي بعديت هستم.
__________________
هرگز از نرسيدن به آرزويت غصه مخور زيرا خداوند در فکر چيز هاي خوبتر براي توست.


خوشبختی لذت مشترکی است که حاصل یاری بی چشمداشت به دیگران است

------------------------------------------------------------------------
View خروس's Photo Album خروس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to خروس For This Useful Post:
jungle_boy (Friday 7 December 2007)
قدیمی Tuesday 26 June 2007, 10:11 PM   #4
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض گــدای نابینـــا

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را کنار پایش قرارداده بود . روی تابلو نوشته شده بود : من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت ، نگاهی به او انداخت و مشاهده کرد که فقط چند سکه داخل کلاه او وجود دارد . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون آنکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلو او را برداشت و آنرا برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد .

عصر آنروز ، روزنامه نگار مجدد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است . مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته ، بگوید که بر روی تابلو آن چه نوشته شده ؟

روزنامه نگار جواب داد : چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد . مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلو او خوانده می شد : امروز بهار است ، ولی من نمی توانم آنرا ببینم .

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید . خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد . باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است . حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل ، فکر ، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است . . . . لبخند بزنید .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Sunday 16 December 2007)
قدیمی Monday 9 July 2007, 11:58 AM   #5
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض آزمــون پادشـــاه

در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العملمردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت ازكنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد
.
حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط برنمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.
بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرارداد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آنسكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي ميتواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Sunday 16 December 2007)
قدیمی Monday 9 July 2007, 11:59 AM   #6
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض عاقبت شك در ايمـــان

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.

ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفتهبود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بودهمان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابلچشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزندخدایا کمکم کنناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
چه می خواهی.
-
ای خدا نجاتم بدهواقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
-
البته که باور دارماگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کنیک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Sunday 16 December 2007), يه دوست (Saturday 24 November 2007)
قدیمی Monday 9 July 2007, 12:02 PM   #7
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض پـاداش اعتـــماد بنفــس

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند.
بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند :
ديگر چاره ايي نيست .شما به زودي خواهيد مرد .
دو قورباغه حرفهاي آنها را نشنيده گرفتند و باتمام توانشان کوشيدند تا از گودال خارج شوند.
اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ?
به زودي خواهيد مرد . بالاخره يکي از قورباغه ها تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .
او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد .
بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند که دست از تلاش بردار ?
اما او با توان بيشتري براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر مي کرده که ديگران او را تشويق مي کنند .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Sunday 16 December 2007), يه دوست (Saturday 24 November 2007)
قدیمی Sunday 5 August 2007, 01:43 PM   #8
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض حكــمت آفرينـــش

زنی در مزرعه قدم می زد و به طبیعت می اندیشید . او سپس به یک مزرعه کدو تنبل رسید . در گوشه ای ازمزرعه یک درخت با شکوه بلوط قد بر افراشته بود .زن زیر درخت نشست و در این اندیشه فرو رفت که چرا طبیعت بلوط های کوچک را بر روی شاخه های بزرگ قرار داده است و کدو تنبل های بزرگ را بر روی بوته های کوچک . با خود گفت : "خدا هم با این خلقتش دسته گل به آب داده است ! او باید بلوط های کوچک را بر روی بوته های کوچک قرار می داد و کدوتنبل های بزرگ را بر روی شا خه های بزرگ " .سپس زیر درخت بلوط دراز کشید تا چرتی بزند . دقایقی بعد یک بلوط بر روی دماغ او افتاد و از خواب بیدارش کرد . او همان طور که دماغش را می مالید ، خندید و فکر کرد : " شاید حق با خدا باشد "
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Sunday 16 December 2007), يه دوست (Saturday 24 November 2007)
قدیمی Friday 24 August 2007, 11:28 PM   #9
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض توجــه در عبـادت !

موسی در راهی میرفت که پیرمردی را دید که بسیار عبادت میکرد چون پیرمرد موسی را شناخت به او گفت از تو خواهشی دارم و آن این است که احساس میکنم خداوند نسبت به عبادات من توجه نمیکند و عباداتم مورد قبول واقع نمیشود و این موضوع مرا ناراحت کرده .موسی (ع) این موضوع را از خداوند پرسید و دلیلش را خواست و اینگونه پاسخ شنید که ای موسی آن مردی که تو دیدی بیش از اینکه به فکر عبادت باشد هوش و حواسش به ریش بلندش است وقتی ذکر میگوید نگاه میکند ببیند ریشش چقدر در اثر ذکر گفتن تکان میخورد موقع رکوع حواسش به این است که ریشش به زانویش میرسد یا نه موقع سجده نگاه میکند ببیند ریشش به زمین برخورد کرد یا نه و....
موسی به نزد پیر مرد رفت و این موضوع را به او گفت او ابتدا عصبانی شد اما بعد از چند لحظه به گریه افتاد و گفت ای لعنت بر این ریش که حواس مرا پرت کرده و مرا از خدا دور ، سپس به کندن ریش خود مشغول شد ناگهان وحی بر موسی نازل شد که ببین حتی الان هم همه تقصیرات را گردن ریشش انداخته و همه حواسش به کندن ریشش است!!!
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Sunday 16 December 2007), يه دوست (Saturday 24 November 2007)
قدیمی Friday 24 August 2007, 11:39 PM   #10
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 12995
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض زیـاده خــواهی

آورده اند که سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ شیعیان در نجف از وضع بد اقتصادی طلبه ها مطلع شد. برای کمک خرج آنان گفته بود هر طلبه ای وقتی دارای فرزند می شود نامه ای بنویسد و پولی دریافت کند.
یک طلبه افغانی خبر تولد فرزندش را داد و پولی گرفت. دو ماه بعد به گمان آنکه سید حافظه درستی ندارد دوباره نامه نوشت و خبر تولد فرزند جدیدی را داد و تقاضای پول کرد. سید پول را داد و کنار نامه اش نوشت: قدر همسری که هر دو ماه یک بار می زاید را بدان!
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 1 January 2008)
پاسخ

برچسب ها
كوتاه , داستانهاي

ابزارهای موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



اکنون ساعت 09:45 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.

Skin developed by: ParsDVB


نقل مطالب سايت با ذکر منبع (http://drdvb.com) و نام نويسنده مجاز است. مسئوليت پستها بر عهده نويسنده آن است و سايت parsdvb به هيچ عنوان در قبال نوشته‌های ديگران مسئوليتی ندارد.
 

تمامي قوانين اين سايت از جمهوري اسلامي ايران پيروي مي کند و هرگونه مطالب مخالف قوانين ايران و بنر يا لينک مستهجن در اين سايت جايي ندارد

website monitoring service check web page

    

100
Search 2

parsdvb satdw skynet skynet جدید skystar3 tps.bin vplug vplug جدید vpnمجانی zeeaflam آموزش لب گرفتن استارست اموزش لب گرفتن انتخاب رشته مجازي ترانه ی مادری ثبت نام فيات ثبت نام فیات حسین استیری دانلود نرم افزار ویروس ساز دانلود ويروس ساز رضایا ساسي مانكن ساسی مانکن سریال ترانه ی مادری عکس دختر عکس لب عکس لب گرفتن فركانس شبكه هاي استاني فركانس ماهواره فرکانس فرکانس شبکه های استانی فرکانس ماهواره فرکانسهای ماهواره فيات فيات سينا فیات فیات سینا لب لب گرفتن مجله تپش منصور حیدری مولتی ویژن همسر خسرو شكيبايي همسر خسرو شکیبایی پخش افتتاحیه المپیک پخش المپیک پخش زنده ماهواره پوریا شکیبایی کانالهای پخش المپیک یاسر محمودی ... powered by Search 2
Google
جستجو در گوگل جستجو درانجمنهای آموزشی پارس