كارت dvb , كارت دي وي بي , دی وی بی , رسيور , رسیور

فروشگاه سايت

تبليغات

آخرين ارسالي‌هاي بخش ادبيات

. . : : \ داستانهاي كوتاه / : : . .

اين يك بخش از موضوع . . : : \ داستانهاي كوتاه / : : . . است كه در انجمن بخش ادبيات مطرح گرديده و اين انجمن نيز زير مجموعه‌ي بخشهای عمومی است: روزى ، يكى نزد شيخ ابوسعيد ابوالخير آمد و گفت اى شيخ !آمده ام تا از اسرار حق ، چيزى به من بياموزى . شيخ گفت : بازگرد تا فردا . آن مرد بازگشت ، شيخ بفرمود تا آن روز موشى بگرفتند و در حقه ( جعبه ) بكردند و ...

 

بازگشت   انجمن های آموزشی پارس > بخشهای عمومی > بخش ادبيات


اطلاعيه‌هاي سايت

 

لطفاً پيش از فعاليت در سايت، قوانين سايت را مطالعه نماييد

كليه‌ي كاربراني كه توانايي مديريت هر يك از بخش‌هاي سايت را دارند، با كليك روي اين لينك به مديريت سايت اطلاع دهند


پاسخ

 

LinkBack ابزارهای موضوع
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:11 PM   #51
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض موش و سر خدا

روزى ، يكى نزد شيخ ابوسعيد ابوالخير آمد و گفت اى شيخ !آمده ام تا از اسرار حق ، چيزى به من بياموزى . شيخ گفت : بازگرد تا فردا . آن مرد بازگشت ، شيخ بفرمود تا آن روز موشى بگرفتند و در حقه ( جعبه ) بكردند و سر آن محكم ببستند . ديگر روز آن مرد باز آمد و گفت :اى شيخ آنچه ديروز وعده كردى ، امروز به جاى آرى . شيخ فرمان داد كه آن جعبه را به وى دهند. سپس گفت : مبادا كه سر اين حقه باز كنى .
مرد حقه را برگرفت و به خانه رفت . در خانه صبر نتوانست كرد و با خود گفت : آيا در اين حقه چه سرى از اسرار خدا است ؟ هر چند كوشيد نتوانست كه سر حقه باز نكند . چون سر حقه باز كرد، موشى بيرون جست و برفت . مرد، پيش شيخ آمد و گفت : اى شيخ !من از تو سر خداى تعالى خواستم ، تو موشى به من دادى ؟! شيخ گفت : اى درويش !ما موشى در حقه به تو داديم ، تو پنهان نتوانستى كرد؛ سر خداى را چگونه با تو بگوييم ؟
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:13 PM   #52
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض مرد كيست ؟

ابوسعيد را گفتند: كسى را مى شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى رود . شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.
گفتند: فلان كس در هوا مى پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند: فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى رود . گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى رود. اين چنين چيزها، چندان مهم و قيمتى نيست . مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:14 PM   #53
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض گامى به پيش

شيخ ابوسعيد، يكبار به طوس رسيد، مردمان از شيخ خواستند كه بر منبر رود و وعظ گويد . شيخ پذيرفت . مجلس را آراستند و منبرى بزرگ ساختند. از هر سو مردم مى آمدند و در جايى مى نشستند .چون شيخ بر منبر شد، كسى قرآن خواند. جمعيت ، همچنان ازدحام مى كردند تا آن كه ديگر جايى براى نشستن نبود. شيخ همچنان بر منبر نشسته بود و آماده سخن . كسى برخاست و فرياد برآورد: خدايش بيامرزد هر كسى را كه از جاى خود برخيزد و يك گام فراتر آيد . شيخ چون اين بشنيد، گفت : و صلى الله على محمد و آله اجمعين . و از منبر فرود آمد . گفتند: يا شيخ !جمعيت از دور و نزديك آمده اند تا سخن تو بشنوند؛ تو ترك منبر مى گويى ؟ گفت : هر چه ما مى خواستيم كه بگوييم و آنچه پيامبران گفتند، همه را آن مرد به صداى بلند گفت . مگر جز اين است كه همه كتب آسمانى و رسالت پيامبران و سخن واعظان ، براى اين است كه مردم ، يك گام پيش نهند؟ آن روز، بيش از اين نگفت .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:15 PM   #54
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض طعام ديروز ... امروز

شيخ ابوسعيد ابوالخير، با مريدان از جايى مى گذشت . چاه خانه اى را تخليه مى كردند . كارگران با مشك و خيك ، نجاسات را از اعماق چاه بيرون مى كشيدند و در گوشه اى مى ريختند . شاگردان شيخ ، خود را كنار مى كشيدند و لباس خود را جمع مى كردند كه مبادا، به نجاست آلوده شوند، و به سرعت از آن جا مى گريختند . ابوسعيد، آنان را صدا زد و گفت : بايستيد تا بگويم اين نجاسات ، به زبان حال ، با ما چه مى گويند . مى گويند: ما همان طعام هاى خوشبو و خوش طعميم كه شما ديروز، ما را به قيمت هاى گزاف مى خريديد و از بهر ما جان و مال خود را نثار مى كرديد و هر سختى و مشقتى را در راه به دست آوردن ما تحمل مى كرديد. ما را كه طعام هايى خوش طعم و بو بوديم ، به خانه هايتان آورديد و به يك شب كه با شما هم صحبت و هم نشين شديم ، به رنگ و بوى شما در آمديم . حال از ما مى گريزيد؟!بر ما است كه از شما بگريزيم .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:16 PM   #55
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض مهمان دارى خدا

گويند: كافرى از ابراهيم (ع ) طعام خواست . ابراهيم گفت : اگر مسلمان شوى ، تو را مهمان كنم و طعام دهم . كافر رفت . خداى عزوجل وحى فرستاد كه اى ابراهيم !ما هفتاد سال است كه اين كافر را روزى مى دهيم و اگر تو يك شب ، او را غذا مى دادى و از دين او نمى پرسيدى ، چه مى شد؟
ابراهيم در پى آن كافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . كافر گفت : چه شد كه از حرف خود، برگشتى و پى من آمدى و برايم سفره گستردى ؟ ابراهيم (ع ) ماجرا را بازگفت . كافر گفت : اگر خداى تو چنين كريم و مهربان است ، پس دين خود را بر من عرضه كن تا ايمان بياورم و مسلمان شوم .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:18 PM   #56
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض دزد حرف شنو

دزدى به خانه احمد خضرويه رفت و بسيار بگشت ، اما چيزى نيافت كه قابل دزدى باشد . خواست كه نوميد بازگردد كه ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت :اى جوان !سطل را بردار و از چاه ، آب بكش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چيزى از راه رسيد، به تو بدهم ؛ مباد كه تو از اين خانه با دستان خالى بيرون روى !دزد جوان ، آبى از چاه بيرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد . كسى در خانه احمد را زد . داخل آمد و 150 دينار نزد شيخ گذاشت و گفت اين هديه ، به جناب شيخ است . احمد رو به دزد كرد و گفت : دينارها را بردار و برو؛ اين پاداش يك شبى است كه در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضايش افتاد. گريان به شيخ نزديك تر شد و گفت : تاكنون به راه خطا مى رفتم . يك شب را براى خدا گذراندم و نماز خواندم ، خداوند مرا اين چنين اكرام كرد و بى نياز ساخت . مرا بپذير تا نزد تو باشم و راه صواب را بياموزم . كيسه زر را برگرداند و از مريدان شيخ احمد گشت .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Monday 17 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:19 PM   #57
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض اين جا چه مى كنى ؟

حبيب عجمى از عارفان نخست اسلامى است . در عرفان و تصوف ، مقامى بلند دارد و در درس حسن بصرى حاضر مى شد . به گفته عطار نيشابورى در كتاب تذكرة الاولياء:
روزى حبيب عجمى ، پوستين خود را در بيرون خانه در آورد و كنارى گذاشت و داخل خانه شد تا وضويى بسازد . در خانه بود كه حسن بصرى به در خانه او رسيد . پوستين حبيب را ديد و شناخت . از بيم آن كه مبادا جامه پوستين حبيب را ببرند، ايستاد و منتظر شد تا حبيب از خانه بيرون آيد .
حبيب از خانه بيرون آمد و حسن بصرى را ديد كه بر در سراى او ايستاده است . سلام كرد . حسن پاسخ گفت . حبيب پرسيد: چرا اين جا ايستاده اى ؟ حسن گفت : اين پوستين را به اعتماد چه كسى اين جا گذاشته اى و رفته اى ؟ حبيب گفت : به اعتماد خدايى كه گذر تو را به اين جا انداخت تا بايستى و پوستين مرا مواظبت كنى .
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:22 PM   #58
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض هديه اى براى يوسف (ع )

اگر انسان در طول زندگى خود، صدها دوست بيابد و بهترين دوستان و ياران را داشته باشد، هيچ يك جاى دوستان دوران كودكى را نمى گيرد . دوستى هاى كودكانه و رفيقان آن ايام ، هميشه در خاطر انسان باقى مى مانند و ياد و خاطره آنان ، نشاط آفرين و شادى بخش است .
يوسف (ع ) آن گاه كه به فرمانروايى مصر رسيد و بر مسند حكومت و نبوت تكيه زد، روزى يكى از دوستان قديمى و دوران كودكى اش را كه از راه دور آمده بود، ديد و بسى خوشحال شد . آن دوست ، يوسف را به ياد كنعان و آن روزهاى مهر و مهربانى مى انداخت . سال ها بود كه همديگر را نديده بودند . يار ديرين ، شنيده بود كه يوسف به فرمانروايى مصر رسيده است . او نيز براى تجديد خاطرات و ديدار دوست خوبش ، راهى مصر شد .
يوسف ، او را در كنار خود نشاند و با او مهربانى ها كرد . او نيز آنچه از دوستى و محبت در دل داشت ، نثار يوسف كرد و گفت : از راهى دور آمده ام و شكر خدا را كه توفيق يافتم و تو را ديدم . يوسف از آن روزها مى گفت و او درباره حوادث زندگى يوسف مى پرسيد . از ماجراى برادرانش ، دوران بردگى اش ، سال هايى كه در زندان بود و رويدادهايى كه منجر به حكومت يوسف بر مصر شد و ...
پس از چندى گفت و گو و احوالپرسى ، يوسف (ع ) به دوست ديرينش روى كرد و گفت : اكنون كه پس از سال ها نزد من آمده اى و راهى دراز را تا اينجا پيموده اى ، بگو آيا براى من هديه اى نيز آورده اى ؟
دوست قديمى ، شرمنده و خجل سر خود را پايين انداخت .درنگى كرد .سپس سر برداشت و گفت : از آن هنگام كه عزم ديدارت را كردم ، در همين انديشه بودم كه تو را چه آورم كه در خور تو باشد. هر چه بيش تر فكر مى كردم ، كم تر چيزى را مى يافتم كه سزاوار تو باشد . مى دانستم كه از مال دنيا بى نيازى و رغبتى به عطاياى دنيوى ندارى . همين سان در انديشه بودم كه ناگاه دانستم كه چه بايد بياورم . اين جملات شوق انگيز را گفت و دست در كيسه اى كرد كه همراهش بود. از ميان آن كيسه ، آيينه اى را بيرون كشيد و با دو دست خود، آن را به يوسف تقديم كرد . در همان حال افزود: پيش خود گفتم تو را جز تو لايق نيست . پس آيينه اى آوردم تا در خود بنگرى و جمال و جلالى را كه خداوند عطايت كرده ، ببينى . اين آينه ، تو را به تو مى نماياند و اين بهترين هديه به تو است ؛ زيرا ديدن روى تو، ارزنده ترين ارمغان است و آينه ، روى تو را به تو مى نماياند .
تا ببينى روى خـوب خود در آن................اى تو چون خورشيد، شمع آسمان
آينه .. آوردمت .. اى ..روشنى................تا چو بينى روى خود، يادم كنى
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:23 PM   #59
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض آن باش كه هستى

گويند شغالى ، چند پر طاوس بر خود بست و سر و روى خويش را آراست و به ميان طاوسان در آمد. طاوس ها او را شناختند و با منقار خود بر او زخم ها
زدند .
شغال از ميان آنان گريخت و به جمع همجنسان خود بازگشت ؛ اما گروه شغالان نيز او را به جمع خود راه ندادند و روى خود را از او بر مى گرداندند .
شغالى نرمخوى و جهانديده ، نزد شغال خودخواه و فريبكار آمد و گفت : اگر به آنچه بودى و داشتى ، قناعت مى كردى ، نه منقار طاوسان بر بدنت فرود مى آمد و نه نفرت همجنسان خود را بر مى انگيختى . آن باش كه هستى و خويشتن را بهتر و زيباتر و مطبوع تر از آنچه هستى ، نشان مده كه به اندازه بود، بايد نمود.
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
قدیمی Friday 9 November 2007, 12:25 PM   #60
ناظم سايت و مدير بخش گالري تصاوير و بخش IT
 
Barat آواتار ها
 

تاریخ عضویت: January 9th, 2006
نوشته ها: 5,125

سطح دانش: 52 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه در سایت: 510 / 1276
قابليت: 1708 / 13003
ميزان تجربه: 5%

Thanks: 121
Thanked 1,292 Times in 1,034 Posts
قدرت اعتبار: 9 Barat is on a distinguished road
پیش فرض عذاب معنوى

گويند در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى گفت : من در همه عمر، خدا را نافرمانى كرده ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده ام . اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند، پس * چرا ما را كيفرى و عذابى نمى رسد!؟
در همان روزها، پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت : خداوند، مى فرمايد كه ما تو را عذاب هاى بسيار كرده ايم و تو خود نمى دانى !آيا تو را از شيرينى عبادت خود، محروم نكرده ايم ؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبسته ايم ؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ايم ؟ عذابى بزرگ تر و سهمگين تر از اين مى خواهى ؟

نيست در عالم ز هجران تلخ *تر..................هر چه خواهى كن و ليكن آن مكن
View Barat's Photo Album Barat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to Barat For This Useful Post:
jungle_boy (Tuesday 18 December 2007), panda_419 (Wednesday 14 November 2007), sk1382 (Wednesday 14 November 2007), يه دوست (Sunday 25 November 2007)
پاسخ

برچسب ها
كوتاه , داستانهاي

ابزارهای موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



اکنون ساعت 03:17 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.

Skin developed by: ParsDVB


نقل مطالب سايت با ذکر منبع (http://drdvb.com) و نام نويسنده مجاز است. مسئوليت پستها بر عهده نويسنده آن است و سايت parsdvb به هيچ عنوان در قبال نوشته‌های ديگران مسئوليتی ندارد.
 

تمامي قوانين اين سايت از جمهوري اسلامي ايران پيروي مي کند و هرگونه مطالب مخالف قوانين ايران و بنر يا لينک مستهجن در اين سايت جايي ندارد

website monitoring service check web page

    

100
Search 2

parsdvb satdw skynet skynet جدید skystar3 tps.bin vplug vplug جدید vpnمجانی zeeaflam آموزش لب گرفتن استارست اموزش لب گرفتن انتخاب رشته مجازي ترانه ی مادری ثبت نام فيات ثبت نام فیات حسین استیری دانلود نرم افزار ویروس ساز دانلود ويروس ساز رضایا ساسي مانكن ساسی مانکن سریال ترانه ی مادری عکس دختر عکس لب عکس لب گرفتن فركانس شبكه هاي استاني فركانس ماهواره فرکانس فرکانس شبکه های استانی فرکانس ماهواره فرکانسهای ماهواره فيات فيات سينا فیات فیات سینا لب لب گرفتن مجله تپش منصور حیدری مولتی ویژن همسر خسرو شكيبايي همسر خسرو شکیبایی پخش افتتاحیه المپیک پخش المپیک پخش زنده ماهواره پوریا شکیبایی کانالهای پخش المپیک یاسر محمودی ... powered by Search 2
Google
جستجو در گوگل جستجو درانجمنهای آموزشی پارس