كارت dvb , كارت دي وي بي , دی وی بی , رسيور , رسیور
| |
اين يك بخش از موضوع داستان های کهن ادبیات پارسی است كه در انجمن بخش ادبيات مطرح گرديده و اين انجمن نيز زير مجموعهي بخشهای عمومی است: از دفتر اول مثنوی معنوی قصه آنکس که در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی*گشایم هیچ کس را از یاران نمی*شناسم که او من باشد برو دوستی بر در خانهءمعشوق رفت و در زد . معشوق گفت:کیستی؟ گفت : من معشوق ...
| ثبت نام | پست جدید | All Albums | Blogs | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
| | ||||||||
| اطلاعيههاي سايت |
|
| LinkBack | ابزارهای موضوع |
| | #1 | |||||||||||
| مدير سابق بخش دانشجويان و بخش ادبيات ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: July 5th, 2006 محل سکونت: خرابات
نوشته ها: 943
سطح دانش: 27 [ ![]() ![]() ]سابقه در سایت: 65 / 657 Thanks: 212
Thanked 458 Times in 334 Posts
قدرت اعتبار: 4 | از دفتر اول مثنوی معنوی قصه آنکس که در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی*گشایم هیچ کس را از یاران نمی*شناسم که او من باشد برو دوستی بر در خانهءمعشوق رفت و در زد . معشوق گفت:کیستی؟ گفت :من معشوق گفت : خانه تنگ است ، دو من در این خانه نمی گنجد و برو فرصتی برای چنین ناپخته ای ندارم ، ناپخته را جز آتش فراق چه چیز دیگری میتواند پخته کند و از دو گانگی جدا سازد؟ آن درمانده رفت و سالی در سفر بود و در فراق معشوق از آتش عشق سوخت. آن سوخته پخته شد و به کمال رسید و برگشت.باز دور و بر خانه معشوق به گردش پرداخت .با صد ترس و ادب در زد،مواظب بود که لفظی خلاف ادب از دهانش بیرون نیاید. معشوق گفت:کیست که در میزند؟ آن شخص گفت:ای دلبر دم در هم ، تویی. معشوق گفت:چون منی ، وارد شو آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد گفت من ، گفتش برو هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق دوست سوزید از شرر پخته گشت آن سوخته پس باز گشت باز گرد خانه*ی همباز گشت حلقه زد بر در بصد ترس و ادب تا بنجهد بی*ادب لفظی ز لب بانگ زد یارش که بر در کیست آن گفت بر در هم توی ای دلستان گفت اکنون چون منی ای من در آ نیست گنجایی دو من را در سرا
__________________ . . . . . تاریخچه قوانین مکانیک به بزرگانی همچون ارشمیدس ، گالیله ،کپلر و نیوتن بازمی گردد که هیچ رشته ایی چنین تاریخ پر افتخاری نداشته و نخواهد داشت و به تعبیر لئوناردو داوینچی ؛ مکانیک ، بهشت ریاضیات است ---------------------------------------------------------- همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید 1- جسارت در بیان عقیده 2- جرأت در پذیرش اشتباه | |||||||||||
| |
| | #2 | |||||||||||
| مدير سابق بخش دانشجويان و بخش ادبيات ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: July 5th, 2006 محل سکونت: خرابات
نوشته ها: 943
سطح دانش: 27 [ ![]() ![]() ]سابقه در سایت: 65 / 657 Thanks: 212
Thanked 458 Times in 334 Posts
قدرت اعتبار: 4 | پارسایی شب هنگام به بربط زنی مست می رسد و بربط زن در عالم بی خودی گریبان او را می گیرد و بربط خویش را بر سر پارسامرد می شکند. روز بعد مرد مشتی سکه نقره به نزد بربطی می برد و به او می دهد و می گوید: سر من بهبود یافته است ، اما بربط که وسیله امرار معاش توست شکسته است ).این سکه ها را بگیر و سازی تازه تهیه کن. نکته جالب توجه مدارای بزرگوارانه پارساست که راضی نیست مطربی از نظر او گناهکار، دچار تنگی معیشت شود! سعدی دنباله داستان را در همین جا رها کرده و به عهده تخیل خواننده وانهاده است. یکی بربطی در بغل داشت مست به شب بر سر پارسایی شکست چو روز آمد آن نیکمرد سلیم بر سنگدل ، برد یک مشت سیم که دوشینه معذور بودی و مست تو را و مرا بربط و سر شکست مرا به شد آن زخم و برخاست بیم تو را به نخواهد شد الا به سیم
__________________ . . . . . تاریخچه قوانین مکانیک به بزرگانی همچون ارشمیدس ، گالیله ،کپلر و نیوتن بازمی گردد که هیچ رشته ایی چنین تاریخ پر افتخاری نداشته و نخواهد داشت و به تعبیر لئوناردو داوینچی ؛ مکانیک ، بهشت ریاضیات است ---------------------------------------------------------- همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید 1- جسارت در بیان عقیده 2- جرأت در پذیرش اشتباه | |||||||||||
| |
| برچسب ها |
| های , کهن , پارسی , ادبیات , داستان |
| ابزارهای موضوع | |
| |
تمامي قوانين اين سايت از جمهوري اسلامي ايران پيروي مي کند و هرگونه مطالب مخالف قوانين ايران و بنر يا لينک مستهجن در اين سايت جايي ندارد